![]() |
![]() |
|
| هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست . . . نه هر که سر بتراشد قلندری داند |
|
با عرض سلام خدمت دوستان. شعری که می خوانید غزلی است در حال و هوای فولکلور غرب کشور که باید با لهجهء لری خوانده شود. البته این غزل چهار سال پیش سروده شده و برای خیلی از دوستان بسیار تکراریست. تکرار را ببخشید بر کسادی بازار شعر. تِفنگِم سازِمه ، سازِم تِفنگِم تـِه سینهِ م میزنه مِمَرد جنگِم اَ او روزی که اَنگِش ماشَه رقصوند هدَو سینهِ ی تِه وی های بخت تنگِم همَه کوها شیَسِن مویِه دادن به حال بختِمِه یار قشنگِم دِ تا چش لا چشات سِی کِردم و ریخ دلِم جارو ویارین منگِ منگِم چشا کی لا چشات قیلوله کرده که کوها ریخَن ازسینهَ ات زرنگم کمین ایسِم که تا سینهَ ات شکافِم به ای دِ تا فشنگ بی درنگِم دسِم لرزید و هی... گوشِت خِراشید خدایا ای تِه و تنها فشنگِم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/10/11ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
یک غزل جدید ... و دیگر هیچ
آمدی که پر بزنم در هوای آمدنت آمدی که فرش شوم زیر پای ردشدنت می رسی و من با شور حین گریه می رقصم با صدای هر قدمت، با طنین در زدنت در کنار می آید، با عبور کردن تو لالِ لال می مانم، محو عشوه ریختنت آمدی که پاره کنم، خرقه های پشمین را لختِ لخت، عریانم در کمین اهرمنت خرق عادت است آری که اسیر و دربندست ذات ایلیاتی من ، پای قله های تنت آی (بیستون بلند)؛ لحظه ای، کمی خم شو گوش کن که می شکند، تیشه تیشه کوهکنت از عداوتی کهنه، کینه ای به دل دارم دشمنی دیرین با دگمه های پیرهنت بر خلاف عادت ها، پاره کن لباست را دور کن عداوت را ، با حرارت بدنت |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/10/02ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
محمود حبیبی کسبی
|
|
RSS
|